الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
177
إحياء علوم الدين ( فارسى )
قيامت نزديك شود و خداى - عز و جل - حكمى كه فرموده است به إتمام رساند . و واجب است كه اين دل نادر باشد ، زيرا كه دنيا مبادى ملك آخرت است ، و ملك عزيز « 214 » باشد و ملكان بسيار نباشند . و چنان كه كامل در ملك و جمال جز نادر نباشند و بيشتر مردمان كم از آن باشند ، پس در ملك آخرت همچنين بود . چه دنيا آدينهء آخرت است ، زيرا كه عالم شهادت است ، و آخرت عبارت است از عالم غيب . و عالم شهادت تابع عالم غيب است ، چنان كه صورت در آينه تابع صورت نگرنده است در آينه . و صورت در آينه اگرچه دوم است در مرتبهء وجود ، اوّل است در حق ديدن تو ، چه تو نفس خود را نبينى و صورت خود را اوّل در آينه بينى ، پس بدان صورت خود كه به تو قايم است دوم بار بشناسى بر سبيل محاكات . پس تابع در وجود متبوع شود در حق معرفت ، و متأخر متقدم گردد . و اين نوعى از باژگونگى و نگونسارى است . و ليكن باژگونى و نگونسارى ضرورت اين عالم است . پس همچنين عالم ملك و شهادت محاكى عالم غيب و ملكوت است . پس كسى هست از مردمان كه او را نظر اعتبار است كه در چيزى از عالم ننگرد كه نه بدان به عالم ملكوت رسد . پس گذشتن او را عبرت خوانند و خلق بدان مأمورند و حق گفته : فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ . « 215 » و كسى هست كه بصيرت او نابيناست ، پس او نگذرد و در عالم ملك و شهادت محبوس ماند ، و زود باشد كه در حبس او را درهاى دوزخ گشاده شود . و اين حبس پر باشد از آتشى كه كار او آن است كه بر دلها برآيد ، الاّ آن است كه ميان او و ميان دريافت درد آن حجاب است ، و چون حجاب به مرگ برخيزد دريابد . و از اين است كه بارى تعالى حق را بر زبان قومى ظاهر گردانيده است ، چه گفتهاند كه بهشت و دوزخ آفريده شدهاند ، و ليكن دوزخ گاهى به ادراكى دريافته شود كه آن را علم اليقين گويند ، و گاهى به ادراكى كه آن را عين اليقين خوانند . و عين اليقين جز در آخرت نباشد ، و علم اليقين در دنيا باشد و ليكن كسانى را كه حظ ايشان از نور يقين بسيار است . پس براى آن حق تعالى گفت : كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ ، « 216 » اى ، اگر علم يقين بدانيد هر آينه دوزخ را بينيد در دنيا ، ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقِينِ ، « 217 » پس هر آينه آن را عين اليقين دانيد در آخرت . پس اكنون ظاهر شد كه دلى كه صلاحيت ملك آخرت دارد جز عزيز « 218 » نباشد ، چون شخصى كه صلاحيت ملك دنيا دارد . قسمت ششم فراهم آرندهء مجامع نعمتها . بدان كه نعمتها دو قسم است : يكى آن كه غايت مطلوب است براى ذات خود . دوم آن كه مطلوب است براى غايت . اما غايت سعادت آخرت است ، و حاصل آن به چهار كار بازگردد : بقايى كه آن را فنا نيست ، و شاديى كه آن را غم نيست ، و علمى كه با آن جهل نيست ، و توانگريى كه با آن درويشى نيست . و
--> ( 214 ) عزيز ، نادر . ( 215 ) حشر 59 - 2 . ( 216 ) تكاثر 102 - 5 - 7 . ( 217 ) تكاثر 102 - 5 - 7 . ( 218 ) عزيز ، نادر .